لطفاً پاسخ دهید، عقب نشینی نکنید…

مطلب زیر چند سال پیش در “وبلاگ حقایقی پیرامون انجمن حجتیه” منتشر شده بود. از آنجا که این وبلاگ دیگر در دسترس نیست، آن را بازنشر می دهیم:

یکی از طرفداران خطّ فکری انجمن حجتیه که مطالب این وبلاگ را نپسندیدند، با درج نظری مطالبی مطرح نمودند و حقیر نیز برحسب وظیفه پاسخ دادم. امّا بر خلاف اکثریّت قریب به اتّفاق دیگر مخالفان مطالب این وبلاگ که پس از پاسخ من، حاضر به ادامه ی بحث نمی شوند، الحمدالله این مخاطب گرامی در پاسخ به اینجانب مجدداً مطلبی نوشتند که قبل از هرچیز بابت ایستادگی ایشان تشکّر می نمایم. ای کاش دیگر همفکرانشان نیز اینگونه شوند و با طرح یک ادّعا و شنیدن اوّلین پاسخ زود عقب نشینی نفرمایند. از آنجا که مطالعه ی این مباحثه را برای عموم مفید دیدم بر آن شدم تا دومین پاسخم را همراه با مطالب قبلی تقدیم نمایم. به امید آن که این بحث به صورت منطقی و مستدل نه شعارگونه توسط همین مخاطب محترم و یا دیگران ادامه پیدا کند. انشاءالله

نظر اوّل:

« وبلاگ شما نشانه تلاش شما در این زمینه است اما حیف………………… که این استعداد را در کینه هدر می دهید “رشد قارچ گونه ی وبلاگ ها و دیگر فعّالیّت های این گروه” خبر بسیار خوشی است! بهتر نیست دشمن مشترکمون رو پیدا کنیم؟ تا اینکه به کار های هم دیگه ایراد بگیریم (باعث تاسفه…..) دشمن ما منتظر همین چیزهاست……….. هیچ وقت اینو فراموش نکنید: تمام این آدم هایی رو که توی این وبلاگ ازشون نوشتید معصوم نبودند پس هم نکات منفی دارند هم مثبت. به نظر من در این وبلاگو ببندید و برید ببینید کی ها هستند که دارند تیشه به ریشه ی اسلام می زنند چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا با این همه تلاشه امثال آقای حلبی باز این  ایرانی ها هستند که می گن مرگ بر اسلام…..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (آیا علتش همون کسانی نیستند که به جای متهم کردن بهاییت انجمن رو از بیخ کندند؟؟؟؟؟) اگه راست می گینو ادعای وبلاگ نوسی دارید و حق پذیر هستین چشم هاتو نو واز کنید و اینا رو ببینید و بر علیه شون بلند شید (شاید شما از آقای حلبی زرنگتر باشید؟؟؟؟) والسلام»

نویسنده: دکتر

پاسخ اوّل:

   « باسلام وتشکر از لطفتان:۱- کینه ذاتاً بد نیست،بستگی به مورد استفاده اش دارد۲- شما که قائل به مبارزه با دشمن مشترک هستید،چرا در وحدت شیعه وسنی فهم این نکته برایتان ثقیل است؟۳- البته که دشمن منتظر اختلاف افتادن بین نیروهای خودی است،اما شما اول خودی بودنتان را اثبات کنید بعد…۴- مسلم است که فقط ۱۴معصوم داریم،نکند افرادی که انجمنیها در وبلاگهایشان به سخنانشان استناد میکنند هم معصومند!مثل دیگرهمفکرانتان کلی گویی می کنید نه بحث علمی۵- حقیر به نوبه ی خود به خاطر این توهین شمااز ملّت مسلمان ایران عذرخواهی میکنم.آیا واقعاً مردم ایران میگویند مرگ بر اسلام!؟ایام فاطمیه است،به اطراف بیشتر بنگرید.یکی از مشکلات اغلب طرفداران انجمن همین تکبّرشان است که فقط خود را مسلمان واقعی میدانند۶- آیا جمهوری اسلامی با بهائیت مبارزه نکردکه میگوئید”به جای متهم کردن بهائیت”؟اگراهل قضاوت منصفانه باشید اذعان میکنید که جایگاه آنها در دو رژیم قابل مقایسه نیست۷- این هنرامام و پیروانش است که توانستند همزمان درجبهه های مختلف بجنگند،نه مثل انجمن که به بهانه مبارزه در یک جبهه،جبهه های مهمتر را رها کردند۸- صریحا بفرمائید بایدعلیه کی قیام کنیم؟»

نظر دوم:

   « ممنون از پاسختون! ۱من که از وحدت صحبتی نکردم و نمی خواهم هم بکنم (ما با دشمن جدمون وحدت نمی کنیم) راجع بهش هم بحث نمی کنیم! ۲اگر هم خودی نبودم چرا وبلاگ شما رو دارم می خونم؟ (در ضمن مشخص شد اهل یار گیری هستید. حالا اگه خودی نباشم چی؟؟ ۳خوبه که خودتون اعتراف می کنید که ما فقط ۱۴ معصوم (امام) داریم! ۴من که گفتم چشماتونو واز کنید.بعضی مردم ایران الان با اصل اسلام مشکل دارن.لازم نیست ازشون عذر خواهی کنید (لیاقت عذر خواهی ندارن) این دیگه حس تکبر نمی خواد جناب! ۵ اگر جمهوری اسلامی با بهائیت مبارزه کرده پس چرا روز به روز تعدادشون داره زیاد می شه؟(مثکه آمار دستتون نیست ها)؟ ۶سوال من اینه با هیچ دسته و گروهی هم نیستم: “چرا ما همش سعی می کنیم از هم ایراد بگیریم؟؟؟ هر کس یه استعدادی داره و یه جور می جنگه و عمل می کنه اون وقت معلوم نیست چرا یکی روشش می شه روش معصوم و اون یکی می شه روش غلط؟و ما ساعت ها وقت تلف کنیم بگیم روشش غلط بود هاااا (خوب فهمیدیم!)حیفه که ما از استعداد نیروهای خودی مون استفاده نمی کنیم آخه انصاف هم خوب چیزییه: این که ساواک می گه “شما هم مثل آقای حلبی عمل کنید” چی رو ثابت می کنه؟؟؟؟؟؟ »

نویسنده: دکتر

پاسخ دوم:

   « ۱- در قسمت هایی از نظر اوّل نوشته بودید: « “رشد قارچ گونه ی وبلاگ ها و دیگر فعّالیّت های این گروه” خبر بسیار خوشی است!… به نظر من در این وبلاگو ببندید …. چرا با این همه تلاشه امثال آقای حلبی باز این  ایرانی ها هستند که می گن مرگ بر اسلام؟». به از بیخ کندن انجمن اعتراض نموده، هم در آنجا و هم در نظر دومتان علاوه بر انتقاد از جمهوری اسلامی به دلیل عدم مبارزه با بهائیّت، به دفاع از آقای حلبی پرداختید. پس به حقیر حق بدهید که شما را نه عضو انجمن، امّا حداقل از طرفداران خط فکری این گروه دانسته و این سخنتان را نپذیرم که می فرمائید« با هیچ دسته و گروهی هم نیستم».

۲- خدا را شاکرم که شما به عنوان یکی از طرفداران انجمن رسماً اعتراف نمودید که با وحدت شیعه و سنّی مخالفید و حتی حاضر به بحث درباره ی این موضوع نیستید. امّا حقیر برای بحث اعلام آمادگی می نمایم و فقط از شما که دم از دشمن مشترک می زنید می پرسم که واقعاً به عنوان یک دکتر این کشور، فکر می کنید منظور ما از وحدت شیعه و سنّی یعنی وحدت با دشمنان جدّ شما!!؟؟

۳- شما ایراد گرفتن از کارهای یکدیگر را به گونه ای توصیف فرموده بودید که گویا ما در یک مسیر در حرکتیم. لذا من بحث خودی و غیر خودی را پیش کشیدم چرا که قافله سالار ما برای جلوگیری از انحرافمان و شناخت همسفرانمان، خودی و غیرخودی را اینگونه یادمان داده اند:« گفته مى‌شود «خودى» و «غیر خودى». حالا خودى و غیر خودى داریم یا نداریم؟ اگر بخواهیم ملت را حساب کنیم، نه؛ آحاد ملت همه خودیند. اما جریانات سیاسى، بله؛ جریان خودى داریم، جریان غیرخودى هم داریم. خودى کیست؟ خودى آن است که دلش براى اسلام مى‌تپد؛ دلش براى انقلاب مى‌تپد؛ به امام ارادت دارد؛ براى مردم به صورت حقیقى – نه ادّعایى – احترام قائل است.» (خطبه‏ هاى نماز جمعه‏ ى تهران به امامت مقام معظم رهبرى‏،۱۳۷۸/۰۵/۰۸)

لذا من از شما خواستم اوّل خودی بودنتان را اثبات فرمائید، بعد موضوع را به گونه ای جلوه دهید که گویا ما داریم بر سر یک اختلاف نظر ساده ی داخلی پافشاری می کنیم. ولی مثل این که نشانه ی خودی بودن از نظر شما، خواندن وبلاگ است چرا که می فرمائید:« اگر هم خودی نبودم چرا وبلاگ شما رو دارم می خونم؟»!!!

۴- باز هم الحمدالله که یکی دیگر از علائم همفکریتان را با این جریان نشان داده و کنایه وار فرمودید:« خوبه که خودتون اعتراف می کنید که ما فقط ۱۴ معصوم (امام) داریم!». حال شاید برای مخاطبان محترم واضح تر شود که وقتی حقیر در برخی از مطالب این وبلاگ می نویسم که انجمنی ها با به کاربردن لفظ “امام” برای بنیان گذار جمهوری اسلامی و یا مقام معظم رهبری مخالف هستند، ادّعای بی پایه و اساسی ننمودم. و الّا این که مسلّم است که نه رهبران نظام جمهوری اسلامی ادّعای عصمت کرده اند و نه ما چنین جایگاهی برای آنان قائلیم. مگر ما تا به حال جز این اعتقادی داشته ایم که شما آن را یک “اعتراف” می دانید؟ پس مشکلتان با لفظ امام است. در ضمن پاسخ حقیر را ندادید، مگر افرادی که انجمنیها در وبلاگهایشان به سخنانشان استناد میکنند همه معصومند!

۵- در مورد شعار مرگ بر اسلام مردم ایران، این بار اصلاح نموده و لفظ “بعضی” را به کار بردید. حالا بهتر شد. پس بعضی مردم ایران می گویند مرگ بر اسلام و حتماً می دانید لفظ بعضی، ظهور در اقلیّت دارد و نه اکثریّت. طبیعی است که اگر نگوییم چنین اقلیّتی در زمان شاه بیشتر بودند، حداقل وجودشان در آن زمان را هم نمی توان منکر شد. و در پاسخ به این که چرا هنوز هم هستند باید گفت: اولاً وجود اقلیّت مخالف در هر حکومت و جامعه ای طبیعی است، همانطور که در مدّت کوتاه حکومت معصومین(علیهم السلام) نیز وجود داشتند. تازه آن ها اکثریّت هم بودند نه اقلیّت. علاوه بر این به یقین یکی از علل عدم ترمیم این اقلیّت، رفتارهای غلطی است که از جانب برخی متحجّرین صورت می گیرد که بهترین نمونه اش همین عبارات شماست:« بعضی مردم ایران الان با اصل اسلام مشکل دارن.لازم نیست ازشون عذر خواهی کنید (لیاقت عذر خواهی ندارن) این دیگه حس تکبر نمی خواد جناب!» آیا نحوه ی برخورد معصومین(علیهم السلام) با مخالفینشان اینگونه بوده است!؟

۶– از دو نظرتان مشخص است که منکر مبارزه ی جمهوری اسلامی با بهائیّت هستید. ردّ این ادّعا انشاءالله به زودی طیّ مقاله ای که یکی از محقّقان ژرف نگر نگاشته اند، تقدیم خواهد شد. امّا در اینجا با استفاده از مقاله ی آن عزیز، به این میزان اکتفا می نمایم که:« خدمتی که جمهوری اسلامی کرده و از این طریق به حزب بهائیت ضربه زده، بیشتر از نوع سلب امکانات است و حمایت ها و ظرفیت ها و همراهی هایی است که از آنان دریغ کرده و از همین رو ما امروز این «سلب» را هرچند هم که عظیم باشد (یعنی در مقایسه با امکانات و حمایت های رژیم پهلوی) نمی توانیم ببینیم یا ذکر کنیم…. اگر بهائی ای می خواسته به نفع صهیونیسم یا دیگر اضلاع جبهه ی استکبار دست به جاسوسی بزند، سریعاً و به صورت قاطع با او برخورد شده و این مطلبی است که نه تنها در دوره ی طاغوت وجود نداشته بلکه تصور چنین برخوردی نمی شده است!»

۷- شکّی نیست که “ هر کس یه استعدادی داره و یه جور می جنگه و عمل می کنه” و به اندازه ای بیش از وسعش تکلیف نشده است. امّا حتماً به عنوان یک شیعه معتقدید که اگر کسی با کمترین وسعی عملی انجام می دهد، همان عمل نیز باید طبق دستور اسلام باشد و با میزان قرآن و سنّت سنجیده شود. پس طبیعی است که هنگام سنجش ” یکی روشش می شه روش معصوم و اون یکی می شه روش غلط؟” و حداقل حسن بیان غلط بودن برخی شیوه ها، عبرت گرفتن از تاریخ است که این نیز از دستورات اسلام است. پس وقت تلف کردن نیست.

۸- واقعاً « حیفه که ما از استعداد نیروهای خودی مون استفاده نمی کنیم » و اتفاقاً این یکی از اصلی ترین اشکالات ما به انجمن حجتیه در گذشته و حال است که چرا از استعداد جوانان مذهبی در مسیر درست و اصلی استفاده نمی نماید و بلکه در برخی مسائل آنان را هدر می دهد.

۹- فرمودید:« این که ساواک می گه “شما هم مثل آقای حلبی عمل کنید” چی رو ثابت می کنه؟». همانگونه که پیش از این نیز ذکر شد این مسئله نه تنها کذب بودن ادّعای مخالفت و مبارزه ی انجمن حجتیه با رژیم را ثابت می کند، بلکه ما را به رضایت رژیم ستمشاهی از فعّالیّت آنان و همچنین روابط دو طرفه ی سران این گروه و رژیم، رهنمون می کند. خوب است تا برخی نشانه های غیرخودی را هم یادآوری نمائیم آنجا که قافله سالار فرمودند:« غیر خودى کسى است که دستورش را از بیگانه مى‌گیرد؛… به امام اهانت مى‌کرد؛… کسى به امام اهانت مى‌کرد، ناراحت نمى‌شد؛… هر کس این‌طور باشد، غریبه است… کسى که با دشمن دوست شد، دوست دیگر نمى‌تواند به او اعتماد کند. » (همان سخنرانی)

۱۰- آخر هم صریحاً نفرمودید بالاخره باید علیه کی قیام کنیم؟ بهائیّت؟ جمهوری اسلامی؟ یا هردو؟

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *