مقدمه صحیفه سجادیّه، منبعی استنادی برای شبه حجتیّه

برادران ما در «انجمن حجتیه» و برخی جریانات همسو، برای اثبات اینکه هر قیامی قبل از ظهور حضرت ولی عصر ارواحنا فداه باطل است، به احادیثی استناد می­کنند که از آن جمله، حدیثی است که در مقدمه «صحیفه سجادیه» و در سند آن ذکر شده است.

علت اینکه در میان احادیثی که به گمان ایشان بر مدّعای آنها دلالت دارد، بر مقدمه صحیفه سجادیه تأکید دارند آن است که:

  1. این کتاب نزد تمام شیعیان به عنوان کتابی مقبول و به عنوان سخن امام زین العابدین علیه السلام شناخته شده و در خانه های مؤمنین به راحتی یافت می شود.
  2. اگر کسی بخواهد با این حدیث مقابله کند، باید سند صحیفه سجادیه را زیر سؤال ببرد و با زوال سند، این کتاب از حجیت می افتد و این مورد قبول هیچ کس نخواهد بود.

لذا این مقاله به دنبال پاسخ به این «انجمن» درباره تمامی احادیثی که طرح می­نمایند نیست که آن مجال دیگری می­طلبد؛ بلکه فقط به دنبال تبیین حدیثی است که در مقدمه صحیفه آمده است.

در پاسخ انجمن باید گفت:

  1. متن حدیث مورد ادعای ایشان در صحیفه، از حیث سند اشکال دارد.
  2. این حدیث بر مقصود انجمن دلالت نمی­کند.

سند حدیث

در مقدمه «صحیفه» دو سند برای این کتاب شریف نقل شده است. در اولین سند، داستان نسبتاً مفصلی که بیان کننده نحوه نقل این کتاب است نقل شده[۱] و در آخرین فراز آن آمده است:

ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ: «مَا خَرَجَ وَ لَا یَخْرُجُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ إِلَى قِیَامِ قَائِمِنَا أَحَدٌ لِیَدْفَعَ ظُلْماً أَوْ یَنْعَشَ حَقّاً إلَّا اصْطَلَمَتْهُ الْبَلِیَّهُ، وَ کَانَ قِیَامُهُ زِیَادَهً فِی مَکْرُوهِنَا وَ شِیعَتِنَا».

یعنی امام صادق علیه السلام فرمودند: «احدى از ما اهل بیت تا روز قیام قائم ما براى دفع ظلمى یا به پا داشتن حقّى خروج نکرده و نخواهد کرد مگر آنکه طوفان بلا او را از ریشه برکند و قیامش موجب افزایش غصّه ما و شیعیان ما گردد».

بعد از ذکر این سند، سند دوم از همان راوی ذکر شده که در آن، این عبارت(احدی از ما اهل بیت تا روز قیام قائم ما …) نیامده است.

 

سؤال: آیا صحیفه سجادیه فقط همین دو سند را دارد؟

جواب: خیر. این کتاب ۵۶۱۶ سند دارد که مرحوم علامه مجلسی در بحار الانوار، ج۱۰۷، ص۴۳ تا ۶۶ تمام این اسناد را به تفصیل نقل کرده­اند.

برخی علما سند صحیفه را در تمام طبقات متواتر می دانند. از جمله میرداماد در مقدمه شرح صحیفه آن را متواتر می داند[۲]، همچنین آقا بزرگ تهرانی می نویسد: «و علیها شروح کثیره مرت فی محلها و هی من المتواترات عند الأصحاب لاختصاصها بالإجازه و الروایه فی کل طبقه»[۳].

بنابراین صحیفه سجادیه کتابی است متواتر که در تمام طبقات، اسناد معتبر دارد و متواترات نیازی به بررسی سند ندارند چراکه به صدورش از معصوم یقین داریم.

 

تذکر مهم: دقت کنید که آنچه متواتر است تنها ۵۴ دعایی است که در این کتاب شریف نقل شده، وگرنه حدیثی که فقط در یکی از هزاران سند صحیفه آمده و در مقدمه صحیفه های فعلی وجود دارد، خبر واحد است و از حیث سند ضعیف است؛ چراکه:

  1. از «نجم الدین بهاء الشرف ابوالحسن محمد بن الحسن» که در اول سند آمده و نیز از «ابو منصور عُکبری» در کتابهای رجالی ذکری به میان نیامده است. بنابراین این دو نفر مجهولند.
  2. گرچه در کتب رجالی از«ابوالمفضل محمد بن عبدالله بن مطلب شیبانی» یاد شده است، اما اکثراً او را تضعیف کرده اند[۴].
  3. اما راوی اصلی حدیث «متوکل بن هارون» است. در کتب رجالی از او با عنوان «متوکل بن عمیر بن متوکل» یاد شده است[۵]. از او در کتبی نظیر «الفهرست» مرحوم شیخ طوسی[۶] و «رجال» نجاشی[۷]، فقط به عنوان راوی صحیفه نام برده شده و هیچ سخنی از وثاقت یا فسق او نیست. لذا صاحب «معجم رجال الحدیث» می نویسد: او توثیق نشده است[۸].
  4. بر اساس آنچه در متن سند آمده، نقل خبر توسط «شیخ سعید ابوعبدالله محمد بن احمد» درسال ۵۱۶ بوده است و عبدالله بن عمر که در سند آمده، صحیفه را در سال ۲۶۵ نقل کرده است. تنها سه راوی(ابو منصور، ابو مفضل و ابو عبدالله) واسطه این دو نفر شمرده شده اند. بعید به نظر می‌رسد که در فاصله زمانی بین «محمد بن احمد» و «عبدالله بن عمر» (۲۵۱ سال) فقط سه راوی واسطه باشند.

سؤال: چه کسی این دو سند را در ابتدای صحیفه نگاشته است؟

جواب: کسی که دو سند ابتدای صحیفه کامله را نگاشته، یکی از این دو نفر است:

  • هبه الله بن حامد این قولِ میرداماد و سید علی خان کبیر است.
  • ابن سکون(م ۶۰۶ هـ) این قول شیخ بهایی است.

سؤال: چرا کسی که این دو سند را بر صحیفه نوشته از میان بیش از ۵۰۰۰ سند صحیفه، تنها این دو سند را نوشته است؟

جواب: این اشکال وارد است. چراکه مردم عوام با مطالعه این مقدمه قدیمی بر صحیفه، فکر می کنند که صحیفه تنها همین دو سند را دارد!

شاید بتوان گفت که علت نقل آن دو سند در میان تمام این اسناد، این بوده  باشد که قصه ای درباره نحوه نقل این کتاب در آن دو سند آمده و بقیه اسناد، فقط به ذکر ۵۴ دعای صحیفه پرداخته اند. اما باز این اشکال به کار نویسنده مقدمه وارد است که چرا سندی را نقل کرده که ضعف آشکاری دارد(که ذکر شد).

 

دلالت حدیث

گفته شد که «انجمن حجتیه» با استناد به این حدیث، تمامی قیام های قبل از ظهور را باطل می داند. حال آنکه حدیثی که در مقدمه صحیفه آمده، علاوه بر ضعف سند به مقصود ایشان نیز دلالت نمی کند.

به این منظور لازم است متن داستانی که در اولین سند صحیفه آمده مطالعه شود.

خلاصه ای گویا از این متن چند صفحه ای به این قرار است:

«… متوکّل بن هارون گفت: یحیى بن زید بن على(علیه السلام) را پس از شهادت پدرش(زید بن علی) به وقتى که به سوى خراسان مى‏رفت ملاقات‏ کردم …

یحیى گفت: عمویم حضرت باقر(علیه السلام) پدرم(زید بن علی) را به ترک خروج و شورش سفارش کرد و به او فهماند که در صورت خروج و جدا شدن از مدینه کشته خواهد شد. آیا تو پسر عمویم حضرت جعفر بن محمد(امام صادق علیه السلام) را ملاقات نمودى؟ … گفتم: از او شنیدم که تو نیز در اثر خروج و شورش کشته مى‏شوى و بدنت را به دار مى‏آویزند، چنانکه پدرت کشته و به دار آویخته شد، … گفت: همانا عمویم محمّد بن على(امام باقر علیه السلام) و پسرش جعفر(امام صادق علیه السلام) مردم را به زندگى دعوت کرده‏اند و ما آنان را به مرگ فرا می خوانیم … .

پس از آن یحیى جامه دانى را طلبید و صحیفه ای[۹] را از آن خارج کرد … و گفت: … من ترسیدم که چنین کتابی به دست بنى‏امیه افتد و آن را از دیده‏ها بپوشانند و در خزانه خویش براى خود ذخیره نمایند، پس … این صحیفه را به دو پسر عمویم محمّد و ابراهیم، فرزندان عبداللّه بن حسن بن حسن بن على علیهما السلام برسان که آن دو نفر پس از من در مسئله قیام بر علیه بنى‏امیه قائم مقام من هستند.

متوکّل گفت: من صحیفه را گرفتم و چون یحیى بن زید به شهادت رسید به مدینه رفتم و امام صادق علیه السلام را زیارت کردم و قصّه یحیى را براى آن جناب گفتم، … فرمود: … آن صحیفه کجاست؟ گفتم: این همان صحیفه است، پس آن را باز کرد و فرمود: به خدا قسم که این خط عمویم زید بن علی(علیه السلام) و دعاى جدّم امام سجاد علیه السلام است.

آنگاه … صحیفه‏اى را که گویا همان صحیفه‏اى بود که یحیى بن زید به من داده، بیرون آورد. پس حضرت صادق علیه السلام آن را بوسید و بر چشم خود نهاد و فرمود: این خط پدرم و املاى جدم در حضور من است.

عرض کردم: اى پسر رسول خدا! اگر اجازه دهى آن را با صحیفه یحیى بن زید و پدرش مقابله نمایم، پس اجازه داد… .

پس من آن دو را مقابله کردم و دیدم که هر دو یکى است و حتى در یک حرف هم با یکدیگر اختلاف ندارند … سپس کسى را به احضار محمّد و ابراهیم(قائم مقامان یحیی بن زید در خروج بر بنی امیه) فرستاد، چون حاضر شدند، فرمود: … به خدا قسم من مى‏دانم که شما به زودى خروج خواهید کرد چنانکه یحیی بن زید خروج کرد و به زودى کشته خواهید شد چنانکه او کشته شد… .

چون از نزد حضرت صادق علیه السلام بیرون رفتند به من فرمود: اى متوکّل! چگونه یحیى به تو گفت که عمویم محمد بن على(امام باقر علیه السلام) و پسرش جعفر(امام صادق علیه السلام) مردم را به زندگى دعوت می کنند و ما ایشان را به مرگ؟! … حال آنکه خداوند به پیامبر فرمود که پس از امیرالمؤمنین علیه السلام، بنی امیه بر سر کار خواهند آمد و حکومتشان برای مدتی طولانی، قطعی است(و جهاد در برابر آنها بی فایده است).

سپس حضرت صادق علیه السلام فرمود: … پس اگر کوهها با بنی امیه به سرکشى برخیزند ایشان بر کوهها بلندى گیرند تا وقتى که خداى بزرگ به نابودى حکومتشان حکم کند و بنى‏امیه در این مدت، عداوت و کینه ما اهل بیت را شعار خود مى‏نمایند، … متوکّل گفت: سپس حضرت صادق علیه السلام فرمود: احدى از ما اهل بیت تا روز قیام قائم ما براى دفع ظلمى یا به پا داشتن حقّى خروج نکرده و نخواهد کرد مگر آنکه طوفان بلا او را از ریشه برکند و قیامش موجب افزایش غصّه ما و شیعیان ما گردد».

پس روشن شد که در این داستان، دو نفر(زید بن علی و پسرش یحیی بن زید) برای مقابله با بنی امیه به شهادت می رسند. محمد و ابراهیم(فرزندان عبدالله) هم راه یحیی بن زید را ادامه می دهند و امام صادق علیه السلام، خبر قطعی کشته شدن این دو را نیز می دهند.

از سویی امام علیه السلام به این سؤال، پاسخ می دهند که چرا قیام نمی کنند؟

می فرمایند که خبر قطعی داریم که تا وقتی بنی امیه بر سر کارند قیام بر ضد آنان نتیجه ای ندارد، چون نیروی لازم وجود ندارد.

از سوی دیگر از این داستان به دست می آید که این قیام ها با رضایت ائمه نبوده است و عاملان این قیامها از امام اذن نداشته اند. کما اینکه یحیی بن زید خود را انقلابی تر از امام معصوم می داند و می گوید: ما مردم را به شهادت دعوت می کنیم ولی امام علیه السلام مردم را به زندگی و حیات!

بنابراین همان طور که در علم اصول آمده است، وجود «قدر متیقّن در مقام تخاطب» مانع از اطلاق گیری است بلکه می­توان گفت موجب تقیید است[۱۰].

لذا برخی مترجمین صحیفه سجادیه[۱۱]، به عبارت امام علیه السلام قیدی را به درستی افزوده اند و اینگونه ترجمه کرده اند:

«احدى از ما اهل بیت تا روز قیام قائم ما براى دفع ظلمى یا به پا داشتن حقّى (بدون اذن امام یا بدون نیروى لازم) خروج نکرده و نخواهد کرد مگر آنکه طوفان بلا او را از ریشه برکند و قیامش موجب افزایش غصّه ما و شیعیان ما گردد».

لذا چه بگوییم وجود قدر متیقن مانع از اطلاق است و چه بگوییم موجب تقیید است در نتیجه تأثیری ندارد، چراکه این حدیث قطعاً نمی خواهد به طور مطلق بگوید که هر قیامی در عصر غیبت باطل است چراکه وجود قدر متیقن در مقام تخاطب قطعاً مانع از اطلاق است، خواه فقط در همین حد اثرگزار باشد و خواه موجب تقیید شود.

بنابراین اگر فرض کنیم چنین حدیثی از معصوم صادر شده است(که ضعف سند مانع از اطمینان است) مراد حدیث این نیست که تمام قیام های قبل از قیام حضرت ولی عصر ارواحنا فداه باطل است. بنابراین اگر در زمانی مناسب، قیامی به دست یکی از عالمان راستین دین، نظیر حضرت امام خمینی رضوان الله علیه به پیروزی رسید، باید آن را یاری کرد و در پیشبرد اسلام نهایت بهره­برداری را از آن نمود، نه اینکه در مقابل آن ایستاد.

خلاصه کلام

در جواب انجمن حجتیه که برای اثبات بطلان انقلاب اسلامی ایران به سند اول از صحیفه استناد می کنند باید گفت:

  • صحیفه کامله سجادیه که مشتمل بر ۵۴ دعا از امام زین العابدین علیه السلام است متواتر و حجت است، اما مقدمه صحیفه که از میان بیش از ۵۰۰۰ سند صحیفه، تنها به دو سند از این کتاب اشاره کرده جزء صحیفه نیست و توسط یکی از علما نوشته شده که سند اول آن ضعیف است.
  • روایتی که به آن استناد شده، تنها در یکی از دو سند صحیفه آمده و در سند دوم که متن حدیثش با سند اول یکی است ذکر نشده است. با توجه به اینکه این حدیث در آخرین فراز سند اول آمده و متن آن در هیچ یک از کتب روایی دیگر یافت نمی شود[۱۲] احتمال اینکه کسی این جمله را به سند افزوده باشد، قوت می یابد.
  • حدیث مورد اشاره خبر واحد و ضعیف السند است و نمی توان به آن اعتماد نمود.
  • علاوه بر ضعف سند، دلالت این حدیث هم بر مقصود انجمن حجتیه مخدوش است و نمی توان از آن اینگونه استفاده کرد که تمام قیام های قبل از ظهور حضرت باطلند.
  • با فرض صحت سند و دلالت این حدیث بر مقصود انجمن، باید گفت: اگر سخن «انجمن حجتیه» صحیح باشد، باید قبل از حضرت ولی عصر ارواحنا فداه هیچ انقلابی تحقق نیافته و برای عمل به دستورات سیاسی-اجتماعی قرآن کریم حکومت اسلامی تأسیس نشود.

لازمه این سخن آن است که تعداد فراوانی از آیات قرآن کریم که جنبه سیاسی- اجتماعی دارد، در عصر غیبت تعطیل شود(نظیر آیات جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، اجرای حدود شرعی، قضاوت و …). به این منظور باید آیه صریح یا روایات متواتر و صریحی بر تعطیل شدن این همه آیه در عصر غیبت داشته باشیم، حال آنکه چنین نیست.

بنابراین با چند روایت ضعیف از حیث سند یا دلالت، مقصود انجمن تأمین نخواهد شد.

محقق و نویسنده: حجت الاسلام و المسلمین روح الله راسل

 

منبع: کتاب نگاهی به تاریخچه و تفکّرات جریانات شبه حجّتیّه‌ای، انتشارات سوره مهر، چاپ اوّل ۱۳۹۶

———————————————————–

 

پاورقی:

 

[۱]– سند حدیث از این قرار است: حَدَّثَنَا السَّیِّدُ الْأَجَلُّ (نَجْمُ الدِّینِ بَهَاءُ الشَّرَفِ أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ یَحْیَى الْعَلَوِیٌّ الْحُسَیْنِیٌّ) قَالَ: أَخْبَرَنَا (الشَّیْخُ السَّعِیدُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ شَهْرَیَارَ) الْخَازِنُ لِخِزَانَهِ مَوْلَانَا أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ- عَلَیْهِ السَّلَامُ- فِی شَهْرِ رَبِیعٍ الْأَوَّلِ مِنْ سَنَهِ سِتَّ عَشْرَهَ وَ خَمْسِمِائَهٍ قِرَاءَهً عَلَیْهِ وَ أَنَا أَسْمَعُ. قَالَ: سَمِعْتُهَا عَنِ (الشَّیْخِ الصَّدُوقِ أَبِی مَنْصُورٍ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ الْعُکْبَرِیِّ الْمُعَدِّلِ) عَنْ (أَبِی الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُطَّلِبِ الشَّیْبَانِیِّ) قَالَ: حَدَّثَنَا (الشرَِیفُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ) عَلَیْهِمُ السَّلَامُ قَالَ: حَدَّثَنَا (عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ بْنِ خَطَّابٍ الزَّیَّاتُ) سَنَهَ خَمْسٍ وَ سِتِّینَ وَ مِائَتَیْنِ قَالَ: حَدَّثَنِی خَالِی (عَلِیُّ بْنُ النُّعْمَانِ الْأَعْلَمُ)‏ قَالَ: حَدَّثَنِی (عُمَیْرُ بْنُ مُتَوَکِّلٍ الثَّقَفِیُّ الْبَلْخِیُّ) عَنْ أَبِیهِ (مُتَوَکِّلِ بْنِ هَارُونَ): … .

[۲]– شرح الصحیفه، میرداماد، ص ۴۵٫

۲۴۲- الذریعه الی تصانیف الشیعه، ذیل عنوان «صحیفه سجادیه».

[۴]– الفهرست و نیز رجال شیخ طوسی: محمد بن عبد الله بن المطلب الشیبانی یکنى أبا المفضل کثیر الروایه حسن الحفظ غیر أنه ضعفه جماعه من أصحابنا.

الخلاصه علامه حلّی: محمد بن عبد الله بن المطلب الشیبانی یکنى أبا الفضل کثیر الروایه حسن الحفظ ضعفه جماعه من أصحابنا و قال ابن الغضائری إنه وضاع کثیر المناکیر رأیت کتبه و فیها الأسانید من دون المتون و المتون من دون الأسانید و أرى ترک ما تفرد به.

[۵]– معجم رجال الحدیث، ج۱۴، ص۱۷۸ می نویسد: «أقول: یظهر من النجاشی و الشیخ أن المتوکل، هذا و هو الذی یروی دعاء الصحیفه عن یحیى بن زید، کان له ابن یسمى عمیر باسم جده والد المتوکل کما أن المتوکل بن عمیر سمی باسم جده والد عمیر، هذا، و المذکور فی أول الصحیفه أن الراوی له هو المتوکل بن هارون، و یمکن الجمع بإمکان أن والد المتوکل الذی هو جد المتوکل الراوی کان اسمه هارون، فوصف المتوکل الراوی بابن هارون و الله العالم».

[۶]– فهرست طوسی، ص۴۷۶، ذیل عنوان ۷۶۹٫

[۷]– رجال ‏النجاشی، ص ۴۲۶، ذیل عنوان ۱۱۴۴٫

[۸]–  «و کیف کان فهو لم تثبت وثاقته، غیر أن ابن داود ذکره فی القسم الأول (۱۲۳۴) و لعل ذلک من جهه أصاله العداله و الله العالم و طریق الشیخ إلیه مجهول» معجم رجال الحدیث، ج۱۴، ص۱۷۸). یعنی با اینکه ابن داود او را در بخش ثقات آورده ولی در مقابل سایر کتب رجالی که او را توثیق نکرده اند به قول ابن داود اعتنا نمی شود. در هر حال اگر هم به قول او اعتنا شود فقط یک نفر او را توثیق کرده.

[۹]– منظور از این صحیفه، همان صحیفه سجادیه است.

[۱۰]– مثالی که در علم اصول برای این امر بیان می کنند این است که اگر در حضور پدر سخن از «گوشت گوسفند» و فواید آن در درمان او باشد و بعد از این تخاطب، پدر به فرزندش بگوید: «برو مقداری گوشت بخر!» در این صورت فرزند نمی تواند هر گوشتی(مثل گوشت ماهی یا مرغ یا گوساله) بخرد و اگر مؤاخذه شد، به اطلاق کلام پدرش تمسک کند؛ چراکه وجودِ آن قدر متیقن یا مانع از اطلاق گیری است و یا ظهور در تقیید دارد و مراد پدر«گوشت گوسفند» است نه هر گوشتی. بنابراین فرزند در مقام عمل، فقط می تواند گوشت گوسفند بخرد.

[۱۱]– مانند استاد حسین انصاریان.

[۱۲]– جز در «مدینه معاجز» و «عوالم العلوم» که آنها هم از مقدمه صحیفه نقل کرده اند و سند دیگری بر این حدیث ندارند.

3 پاسخ
  1. بسیجی و پیرو ولایت
    بسیجی و پیرو ولایت گفته:

    دشمنان انجمن حجتیه به حدی خبیث ، بی دین و بی شرف هستند که هر تهمتی را به انجمن حجتیه می زنند
    دشمنان انجمن حجتیه آنقدر ملعون هستند که می گویند
    «برادران ما در «انجمن حجتیه» و برخی جریانات همسو، برای اثبات اینکه هر قیامی قبل از ظهور حضرت ولی عصر ارواحنا فداه باطل است، به احادیثی استناد می­کنند که از آن جمله، حدیثی است که در مقدمه «صحیفه سجادیه» و در سند آن ذکر شده است.»

    حال از این دشمنان انجمن حجتیه می خواهیم که استناد کنند که در کدامیک از آثار انجمن حجتیه و یا کدام شخصیت از شخصیت های انجمن حجتیه چنین چیزی را دیده یا شنیدند

    پاسخ
    • پیرو ولایت
      پیرو ولایت گفته:

      بنده خودم محصل مدرسه نیکان هستم که در اون مدرسه از هر سه نفر دو نفر انجمنی اند و بنده از بسیاری از آنها این مسئله را شنیده ام

      پاسخ
  2. محمود کاظمی
    محمود کاظمی گفته:

    بسمه تعالی:
    بنظربنده. شاید ایراد در ترجمه قسمت آخر حدیث « … زیادهٌ فی مکروهنا و شیعتنا» باشد زیرا در این گلام سخنی از غم و غصه نشده بلکه مفهوم آن میتواند زیادشدن زشت شماران ما و زیادشدن پیروان ما را (در اثر مقابله با آن قیام) داشته باشد .
    این مقابله طبیعیست و همانگونه که می بینیم با جمهوری اسلامی همه کارهان از صهیونیسم جهانی(بلوک غرب) گرفته تا وهابیت و بعضی از منحرفین حجتیه و تشیع انگلیسی و حتی ساده لوحان مذهبی و … با آن مخالفت میکنند .

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.