نان کنجدی!

سکانس اوّل:
در مغازه نانوایی دیدمش. از راه رسید و سلام و علیک گرمی با نانوا کرد. از افرادی که در صف ایستاده بودند عبور نمود! البته اشکالی نداشت، چون میخواست نان کنجدی بخرد. کارت را کشید، نان را گرفت و با خداحافظی از نانوایی خارج شد.

فرصت را غنیمت شمردم و قید از دست دادن نوبتم را زدم. به دنبال حاج آقا از مغازه خارج شدم و با عرض سلام و علیکی آخوندی، سر صحبت را باز نمودم. از سابقه تحصیلم در مدرسه علوى گفتم و مطالعات و فعالیّتهای فراوان و آثار منتشر شده ام درباره انجمن حجتیه . نه از باب خودستایی بلکه لازم بود تا ایشان بدانند که عرایضم بدون تحقیق نیست. حاج آقا در حین قدم زدن، فقط گوش میکردند.
خلاصه رفتم سراغ اصل موضوع. عرض کردم: « حاج آقا، بنده نمونه های متعددی سراغ دارم که این جماعت از جایگاه و چهره مثبت برخی بزرگان، سوءاستفاده میکنند. و به واسطه دعوت نمودنشان به محافل و مجالسشان، برای خود پوشش درست میکنند. در رصدهایی که انجام داده ام، متوجّه دعوت از حضرتعالی و حضورتان در برخی از جلسات  حداقل منتسب به آقایان شده ام. فقط خواستم از باب وظیفه این نکته را عرض نمایم. »
گویا برای حاج آقا اصلاً مهم نبود! بدون کوچکترین پرسشی و با لبخندی ژکوندگونه، فقط تشکر کردند و من هم که خنثی بودن ایشان را دیدم، خداحافظی!
سکانس دوم:
ویژه برنامه اربعین
گزارشگر از جاده پیاده روی: جوانی با پیشینه چهار سال فعالیت در شبکه های جریان سید صادق شیرازی ، از اساتید و فعالان امروز برخی مدارس و کانونهای انجمن
مجری برنامه: یکی از مجریان تئاترهای انجمن
کارشناس برنامه: حاج آقای خودمون
نان سنگک کنجدی نوش جانتان!
سکانس سوم
در سنگکی نشسته ام و منتظر بعضیها از جمله برخی مسئولین صدا و سیما!
فقط میخواهم بپرسم: شما هم نان کنجدی میخورید یا نان کنجدی به خوردتان داده اند و حواستان نیست!؟
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.