خاک بر سرِ آن عالمی که نتواند بفهمد که نظام اسلامی‌ چطور بر مبنای حق قیام کرده!

حضرت آیت اللّه خامنه‌ای (حفظه الله) در راستای احادیثی که در ابتدای دروس خارج فقه‌شان خوانده و شرح می‌دهند، در یکی از دروس سال ۱۳۷۳ مطالب بسیار مهمّی را فرموده‌اند که بخشی از آن را تقدیم می‌کنیم:

« … بهذا الاسناد، «قال رسول‌اللَّه، صلّی اللَّه ‌علیه‌ و آله: اوصی امتی بخمس، بالسّمع والطّاعه…»؛ امتم را به پنج چیز وصیت میکنم. «سمع» و «طاعه» را معمولاً با هم می‌آورند؛ اما در این‌جا از هم جدا شده‌اند. پیداست که در این‌جا «سمع» و «طاعه» به یک معنا به کار نیامده است. اگر در جاهای دیگر هم «بالسّمع و الطاعه»، یعنی «شنیدم و قبول کردم» می‌آید، در این‌جا «سمع» غیر از «طاعه» است. «سمع» یعنی «توجّه کردن، شنیدن، استماع و مبالات» اوّلین چیز، این است. اوّلین چیزی که جامعه علمی و مذهبی شیعه لازم دارد، مبالات است. این جامعه، نسبت به مسائل جهانِ پیرامون خود، باید مبالات داشته باشد. شاید «سمع» اشاره به این است. 
رها کردن، «هر چه شد، شد»، «به ما چه!»، «ما که نمیتوانیم»، «به ما چه ربطی دارد!»؛ اینها نمیشود. اساس این بنای مبارک به این خاطر محکم شد که آن مرد الهی[ حضرت امام خمینی (قدّس سره( ]، با دیگران این فرقِ اساسی را داشت که هرگز نگفت «به من چه!» آنچه را که در جامعه اتّفاق میافتاد، خیلی کسان دیگر هم میدیدند. البته بعضی هم نمیدیدند، نمیفهمیدند، ملتفت نبودند. خیلیها هم ملتفت بودند؛ اما میگفتند «به ما چه!»، «ما کار خودمان را میکنیم.» این بزرگوار نگفت «به ما چه!» لذا، شد امامِ خلایق و امامِ امّت. امامت حقّ او بود و لذا این اساسِ مبارک به وجود آمد.
 این اوّلِ کار است. بعد «والطّاعه» : اطاعت. اطاعت از چه کسی؟ از «من له الطاعه»، «من حقّه الطاعه». هر کس در هر میدان و در هر مقام، باید از آن که شایسته اطاعت است، اطاعت کند. سرپیچی و نافرمانی و «به ما ربطی ندارد» و این حرفها، نیست. امّت اسلام، وقتی به وصیت پیغمبر عمل کرده که آن‌جا که اطاعت کردن، شرعاً برگردن او گذاشته شده است، دیگر اطاعت کند. در مقابل «اطاعت»، «عصیان» است که در آیه شریفه [آل عمران: ۱۵۲] هشداردهنده‌ای که بنده بارها به مناسبتهای مختلف آن را بیان کرده‌ام، به آن اشاره شده است.
 یکی از عواملی که موجب شکست شد – ظاهراً در جنگ اُحد – قضیه عصیان، یعنی اطاعت نکردن بود. یک کلمه پیغمبر را اطاعت نکردند؛ یک فاجعه به وجود آمد. در دوران جمهوری اسلامی، هر جا عدم اطاعت مشاهده شد، فاجعه به وجود آمد. هر جا اطاعت بود، کار به رشد و صلاح و خیر انجامید….
آقایان! اگر کسی علم پیدا کند، مجتهد شود، به مقامات بالا برود، اما حاضر نباشد حق را بپذیرد؛ هوای نفس بر او غالب باشد و خواستها و تمایلاتِ شخصی، واضحات را از او مخفی کند، چنین کسی به عالَم اسلام نه تنها هیچ مفید نیست، بلکه مضرّ و گاهی اضرّ از جُهّال است. اگر کسی اعلم و افقه هم باشد، اما نتواند بفهمد و ببیند که نظام اسلامی، امروز در ایران اسلامی، چطور بر مبنای حق قیام کرده و چطور نظام جاهلىِ مبنی بر گناه و فسق و فجور و ظلم را از بین بُرده – طوری که امروز هم همه نظامهای مبنی بر فسق و فجور، از شیطان بزرگ امریکا تا اعوان و انصارش، و همه فاسدهای دنیا با این نظام میجنگند – و حتی با آنها همصدا شود و برای آنها خوراک درست کند و از این‌که آنها تحریکش کنند خوشحال شود، خاک بر سرِ آن عالم اعلم و افقه! خاک بر سرِ آن عالِمی که قلباً خوشحال شود از این‌که ببیند رادیوهای دشمنان اسلام، در مقابل نظام اسلامی، از او تمجید و تعریف میکنند! باید گریه کند! حالا گیرم از لحاظ فقاهت و علم هم خیلی بالا باشد، که آن هم علم نیست، جهل است. نور نیست، ظلمت است. والّا اگر نور بود، اوّل خودِ این نوع افراد را هدایت میکرد. 
این نوع افراد – که اگر هم باشند، بحمداللَّه، خیلی نادر و در اقلیتند – به خاطر هواهای نفسانىِ خود، حاضرند مصالح عمومی را زیر پا بگذارند. حتی با نظام اسلامی همراهی نکنند. یا بالاتر – خدای ناخواسته – مقابله کنند. اگر چنین کسانی را دیدیم، باید بیشتر به نقش تهذیب اهمیت دهیم. اگر دیدیم درحوزه‌های علمیه، شورِ علمی هست، اما این شورِ علمی و کار علمی، خلأهای نظام را چنان که باید، پر نمیکند، باز باید به مسأله تهذیب توجه کنیم. برای این‌که اگر اخلاق و تهذیب نفس در حوزه‌ها باشد و صفای نفس ناشی از آن پیدا شود، هر کلمه‌ای که خوانده شود، باید به نفع مردم و جامعه باشد.
منبع: http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2723 
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *