,

ماجرای استخاره شیخ محمود حلبی برای آیت الله کاشانی

شیخ محمود حلبی، به واسطه آشنایی با آیت اللّه کاشانی(رحمت الله علیه) و تلاشی که در پیشبرد نهضت ملّی در استان خراسان داشت، با ایشان مرتبط بود. به مناسبت سالگرد رحلت مرحوم آیت اللّه کاشانی، خاطرهای از کتاب خاطرات دکتر شروین را که به شیخ محمود حلبی نیز مربوط میشود، تقدیم میکنیم:

 

 

 

به «نارون» رسیدم و به محضر آیت الله وارد شدیم، تنها کسی که نزد او بود حجه الاسلام شیخ محمود حلبی از خطبای معروف خراسان بود. پس از سلام و استعلام از وضع ایشان، طبق معمول آیت الله کاشانی خطاب کرد: «”بی سواد” چه خبر؟»

گفتم: «حضرت آقا آمده‌ام و پیشنهادی دارم و آن اینکه خود را برای ریاست مجلس آماده فرمایید.»

هنوز کلمه‌ی آخر را تمام نکرده بودم که با پرخاش و عصبانیت روبه رو شدم، شمس قنات‌آبادی نگاهی کرد که مفهومش این بود که مگر نگفتم در این مورد حرفی نباید گفته شود؛ اما من به جای سکوت دنباله‌ی مطالب را گرفتم و گفتم:

«حضرت آیت الله هر قدر بی لطفی بفرمایید و عصبانی شوی؛ من دلیل پیشنهاد خود را باید بگویم.»

آیت الله سکوت اختیار کرد و من مجال ادامه‌ی سخن پیدا کردم گفتم:

«اگر خاطر عالی باشد در انتخابات دوره‌ی شانزدهم که حضرت عالی از قبول نمایندگی امتناع داشته بودید و ابتدا در لیست نمایندگان نبودید، شرفیاب شدم و عرض کردم که برای مصونیت از دستگیری بهتر است که نمایندگی مجلس را بپذیرید، چه ممکن است باز اوضاع تغییر نموده و دولتی مخالف سرکار بیاید و دکتر مصدق انزوا اختیار کند، که در این صورت دیگر خطر جانی برای آقا محتمل خواهد بود و جناب عالی به دلیل عرایض من توجه نمودید و تن به مسئولیت داده و به نمایندگی انتخاب شدید و اگر نه چنین می‌شد و کابینه‌ی دکتر مصدق ساقط و مخالفی روی کار می‌آمد آیا شما می‌توانستید سالم بمانید؟ اینک مطلب مهمتری در پیش است و آن این که هنوز در مجلس صف مخالفی قرار دارد که به علت عدم رضایت مردم ( به حق یا به ناحق) در کمین فرصت برای به دست آوردن قدرت مجدد و انتخاب رییس مجلسی از خود می‌باشند و حال آن که اگر غیر از حضرت عالی – که دارای موقعیت و احترام خاصی در داخل مجلس و در خارج بین مردم دارند – فرد دیگری از جبهه‌ی ملی خود را کاندیدای ریاست مجلس کند، به احتمال قوی شکست خواهد خورد و مجددا قدرت به دست مخالفین خواهد افتاد و دولتی کینه‌توز روی کار خواهد آمد، جبهه‌ی ملی متلاشی ، دکتر مصدق باز در احمد آباد منزوی و سرنوشت آقا را خدا می‌داند و بس و لهذا هر قدر مسئولیت سنگین باشد، مصلحت در این است که آیت الله خود را آماده برای ریاست مجلس کنید.»

آیت الله در این موقع بدون ابراز خشم و عصبانیت، لحظاتی به فکر فرو رفت و قنات آبادی در حیرت که چگونه نقش من گرفته است! چه آن که آیت الله کاشانی گفت:«قرآن» را بیاورید، و این اولین مرتبه‌ای بود که قصد مشاورت و استخاره با کتاب مقدس نموده، ولی چون هیچ گاه خود با قرآن استخاره نمی‌کردند و (با) تسبیح مشاورت می‌نمودند (تفال می‌زدند) اشاره به آقای حلبی کرده تا استخاره‌ای نماید، قرآن باز شد و اولین سوره حضرت یوسف آمد که به پدرش یعقوب خواب خود را می‌گوید که در خواب دیده است که ماه و خورشید و یازده ستاره برایش سجده کرده‌اند.

پس از قرائت این آیه، آیت الله سکوت را شکسته و گفتند که « به حکم این آیه، من پیشنهاد را باید بپذیرم ، ولی در این راه رنج زیاد خواهم داشت.»

بعد به من خطاب کردند که « من هرگز خود چنین پیشنهادی را به آقایان اعضای جبهه ی ملی نخواهم کرد و تو خود باید در هیئت اجرایی جبهه‌ی ملی حاضر شده و مطلب را عنوان کنی.»

در تاریخ ۲۷/۳/۱۳۷۱ متن نامه نوشته‌ی دکتر شروین و مرحوم حلبی درباره‌ی این واقعه چنین است:

موضوع ریاست مجلس و مرحوم آیت الله کاشانی رضوان الله تعالی علیه

موقع تجدید هیئت رئیسه مجلس بود که قوام السلطنه نخست وزیر پس از قیام سی‌ام تیر از کار برکنار شده و مرحوم دکتر سید حسن (امامی) ، امام جمعه تهران به ریاست مجلس انتخاب شده بود. در اوایل مرداد ۳۱، من به اتفاق یکی از دوستان به «نارون» محل اقامت آیت الله کاشانی می‌رفتیم، پس از وارد شدن ایشان با حضرت حجت الاسلام حلبی تنها بودند، بعد از سلام مقصود خود را که پیشنهاد ریاست مجلس بود مطرح کردم که ابتدا ایشان سخت برآشفت، ولی با بیان مقدمه‌ای کمی به فکر فرو رفتند و از حالت عصبانیت بیرون آمدند چه آن که از قبول آن سمت ابا و امتناع  داشتند و بالاخره گفتند که قرآن مجید را بیاورند، و آن را به جانب آقای حلبی دادند تا در این مورد استخاره شود اینک دنباله‌ی مطلب به قلم آقای حلبی مزیّن می‌گردد:

بلی چنانچه دانشمند محترم عالی جناب آقای دکتر شروین مرقوم فرمودند مرحوم آیت الله کاشانی قدس سرّه‌العالی پس از اصرارهای دکتر، امر قبولی این ریاست را موکول به استخاره فرمودند و قرآن را آوردند و به امر حضرت آیت الله به بنده عطا فرمودند، بنده طبق اجازتِ استخاره‌ای که از بزرگان داشتم استخاره نمودم این آیه‌ی مبارکه در جا برای صفحه اول آمد: « انی رایت احد عشر کوکبا والشمس والقمر رایتهم لی ساجدین» فوری حال مرحوم آیت الله منقلب شد و رو به آقای دکتر شروین نموده فرمودند امر خداست باید قبول کنم، ولی باید رنج زیادی متحمل شوم. آقای دکتر از پذیرش آیت الله به امر ریاست مجلس خوشحال شده و از خداوند خیر عموم ملت را خواستار گردیدند.

احقر محمود تولائی معروف به حلبی

منبع: خاطرات دکتر شروین، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول تابستان ۱۳۸۴، ص۱۷۴

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *