میرزا مهدی اصفهانی نظریه‌ی ولایت مطلقه‌ی فقیه را قبول داشت و در آثارش نیز بیان کرده که فقیه جامع الشرائط همان ولایت معصوم را به همان اطلاق دارد.

چندی پیش مصاحبه‌ای از استاد برنجکار منتشر شد که به اقتضای موضوع سایت، بخشی از آن را تقدیم می‌نماییم.

در مقدمه این مصاحبه استاد برنجکار اینگونه معرّفی شده بودند:

رضا برنجکار دکتری فلسفه غرب خوانده است؛ اما از طرفداران کلام اسلامی و منتقدین فلسفه و عرفان است. خودش می‌گوید با هر فلسفه‌ای مخالف نیست؛ بلکه منتقد فلسفه صدرایی است. برنجکار همچنین رئیس انجمن کلام حوزه علمیه قم است و از وضعیت علم کلام در حوزه گلایه دارد. او همچنین عضو هیأت علمی پردیس فارابی دانشگاه تهران است و در حوزه و دانشگاه دغدغه‌های پژوهشی حول کلام و معارف اسلامی را دنبال می‌کند. با او درباره وضعیت فلسفه در حوزه علمیه گفت‌وگو کردم.

 

در بخشی از این مصاحبه آمده است:

 

 

اگر مایل باشید مقداری سمت و سوی بحث را عوض کنیم؛ در سال‌های پس از انقلاب، با توجه به این‌که امام هم سوابق فلسفی داشت، طوری مطرح شد که گویا اگر کسی نگرش صدرایی را قبول نداشته باشد، نگرش‌های انقلابی هم ندارد؛ اما به نظر می‌رسد که ـ حداقل در این ۸-۷ سال گذشته ـ مقداری این وضعیت به هم خورده است؛ گروه‌ها و تفکراتی که قبلاً فلسفه را قبول نداشتند، ساکت بودند و در حاشیه قرار داشتند؛ اما اکنون راحت در حال صحبت‌کردن هستند. به‌نظر شما وضعیت فلسفه مقداری متزلزل نشده است؟

آن‌ها که به ضدیت با فلسفه معروف هستند، با فلسفه مخالف نیستند؛ آن‌ها می‌گویند اتفاقاً فیلسوف ما هستیم و سخن ما فلسفی است! آن‌ها با فلسفه ملا صدرا مشکل دارند.

یعنی با فلسفه‌ی ابن سینا یا شیخ اشراق مشکل خاصی نداشتند؟

با برخی مطالب آن‌ها هم مخالف هستند اما مخالفت اصلی با ملاصدرا و ابن عربی است.  اگر فلسفه را بحثی عقلی بدانیم متکلمان هم استدلال عقلی می‌کنند؛ اما مباحث فلسفه‌ی مشّاء و اشراق و متعالیه را قبول ندارند؛ یعنی عالم را ـ برخلاف این سه فلسفه ـ حادث زمانی می‌دانند؛ علم خدا را به جزئیات مستقیماً قبول دارند؛ ضرورت علیت و سنخیت علت و معلول را قبول ندارند؛ معاد جسمانی را به معنای عنصری ـ برخلاف فلاسفه ـ قبول دارند و… . خواجه نصیر در کتاب قواعدالعقاید ۱۵ ـ ۱۰ مورد از این اختلافات را شمرده است؛ دیگران هم ذکر کرده‌اند.

به سؤال شما بازگردیم.  از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ انقلاب شروع شد و در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به سرانجام رسید. در این ۱۵ سال، امام سخنرانی های فراون دارند؛ شما ببینید که امام از ابتدای شروع نهضت تا پیروزی، کلمه‌ای از فلسفه صحبت کرده‌اند؟ تمام صحبت‌های امام، اسلام است؛ مردم به داد اسلام برسید؛ مردم اسلام از دست رفت و… . اتفاقاً به همین دلیل، امام در انقلاب موفق شد؛ چون براساس اسلام صحبت کرد؛ و الا اگر امام می‌گفت مردم فلسفه‌ی ملاصدرا در خطر است؛ مردم اصالت با وجود است و… هیچ‌کس به سراغ امام نمی‌رفت. امام بر اساس نظریه‌ی فقهی ولایت فقیه و شأنی که برای فقیه قائل بود انقلاب کرد و بر این اساس به مردم گفت انقلاب کنید؛ مردم هم مشارکت کردند. مردم جانشان را برای انقلاب و پس از آن در جنگ دادند. الآن هم در سوریه، عراق و مبارزه با تکفیری‌ها جانشان را می‌دهند. هیچ‌کس نمی‌گوید من برای ملاصدرا می‌روم جانم را می‌دهم؛ هیچ‌کس فرزندش را برای ملاصدرا نمی‌دهد؛ همه برای اسلام است. جالب است از بزرگانی که پشت سر امام قرار گرفتند، تعداد آن‌هایی که با فلسفه مخالف بودند بیشتر از افرادی بود که به فلسفه معروف بودند. برخی استادان فلسفه در حوزه و دانشگاه پیش از انقلاب با انجمن شاهنشاهی فرح همکاری می‌کردند. برخی آن‌جا استاد بودند و کتاب‌هایشان تدریس می‌شد. در مقابل این‌ها افرادی بودند مانند شیخ مجتبی قزوینی (استاد مقام معظم رهبری)؛ سال ۴۲ که انقلاب شروع شد، تعدادی از علمای مشهد را به قم آورد و با امام بیعت کردند. البته ایشان ظاهراً‌ پس از این قضیه ۴ سال زنده بود؛ اما در همین ۴ سال برای انقلاب فعالیت می‌کرد. شاگردان ایشان مانند شیخ جواد تهرانی و آیت‌الله مروارید نیز از سردمداران انقلاب بودند؛ مقام معظم رهبری، شهید هاشمی‌نژاد، مرحوم آیت‌الله طبسی و… این‌ علما و بزرگان مشهد که اطلاعیه‌های انقلاب با امضای این‌ها صادر می‌شد و در جلوی راهپمایی ها شرکت می‌کردند، همه شاگردان شیخ مجتبی قزوینی بودند که یا با فلسفه مشکل داشتند و یا لااقل کاری به فلسفه نداشتند. به هرحال این‌ها بودند که انقلاب کردند. من نمی‌خواهم افراد مقابل‌ را نام ببرم؛ حقایق برای برخی تلخ است؛ اما در همان زمان افرادی که به‌عنوان استادان فلسفه در مشهد و قم بودند، هیچ‌کدام حاضر به همکاری با انقلاب نشدند؛ حتی یک اطلاعیه به نفع انقلاب ندادند. آیت‌الله سعیدی که اولین شهید انقلاب است ـ پدر امام جمعه‌ی فعلی قم ـ به شدت ضد فلسفه بود. او یکی از فعالان اطراف آیت‌الله بروجردی بود که معتقد بود باید درس فلسفه تعطیل شود؛ در حالی که اولین شهید انقلاب است. البته این یک اصل کلی نیست که تمام مخالفین فلسفه انقلابی بودند؛ در انقلاب طرفداران فلسفه هم بوده‌اند. درمجموع، موافق یا مخالف فلسفه‌ی ملاصدرا بودن در انقلاب ما نقشی نداشته است. برخی از علما هم مخالف بودند و مخالف‌بودن آن‌ها ربطی به فلسفه نداشت.

امیدی به پیروزی انقلاب نداشتند.

بله؛ مثلاً نقل شده که آیت‌الله حکیم می‌گفتند اصلاً مردم سراغ ما نمی‌آیند؛ اگر هم انقلاب کنیم موفق نمی‌شویم؛ یعنی تفکرشان این بود که اصلاً شدنی نیست و یا اصلاً قبول نداشتند. به هرحال این فکرها هم بوده است. اما در بین افرادی که معتقد بودند ولایت فقیه و حکومت دینی امکان دارد و مردم هم می‌آیند،  هم مخالفین فلسفه بوده‌اند و هم موافقین فلسفه؛ در طیف مقابل هم وضع به همین صورت بود. در انقلاب هم مطلقاً نامی از فلسفه‌ی ملاصدرا و… برده نشده است؛ که اگر بود قطعاً پیروز نمی‌شد. تنها اسلام و تفکر انقلابی بود. بنابراین ما نمی‌توانیم انقلاب را به نفع فلسفه‌ی ملاصدرا مصادره کنیم .

شکل‌گیری این تلقی به‌دلیل برجسته‌شدن مکتب تفکیک و انجمن حجتیه بود؛ یعنی چون مخالفین ـ به تعبیر شما ـ فلسفه‌ی ملاصدرا برجسته شده بودند، این‌طور تلقی شد که این‌ها با انقلاب نیستند؛ یعنی آن کسانی که مخالف فلسفه هستند با انقلاب نیستند.

اولاً مکتب تفکیک با انجمن حجتیه تفاوت دارد؛ مکتب تفکیک یعنی مرحوم میرزا مهدی اصفهانی و شاگردانش. خود مرحوم میرزا مهدی اصفهانی که انقلاب را درک نکرد؛ اما نظریه‌ی ولایت مطلقه‌ی فقیه را قبول دارد و در آثارش نیز بیان کرده که فقیه جامع الشرائط همان ولایت معصوم را به همان اطلاق دارد. این چیزی است که خیلی از فقها آن را قبول ندارند؛ یا این‌که ولایت فقیه را قبول دارند؛ اما ولایت مطلقه‌ی فقیه را قبول ندارند. مرحوم میرزا مهدی اصفهانی ولایت مطلقه را قبول دارد و تصریح هم می‌کند که همان ولایت اهل بیت است؛ حتی معتقد است اگر در زمان خود ائمه هم فقیهی بتواند آن طرف دنیا حکومت تشکیل بدهد و با امام ارتباطی نداشته باشد، خودش رأساً می‌تواند حکومت تشکیل بدهد؛ و باز معتقد است که در زمان غیبت ممکن است ده فقیه در ده کشور بتوانند این کار را انجام دهند. بنابراین خود مرحوم میرزا مهدی با این که انقلاب را درک نکرد اما از لحاظ نظری با طرح نظریه‌ی ولایت فقیه و بلکه ولایت مطلقه‌ی فقیه از انقلاب حمایت کرده است. اما در طیف شاگردانش عده‌ای موافق بودند؛ مانند شیخ مجتبی قزوینی ـ که برجسته‌ترین شاگرد اوست و شاگردان شیخ مجتبی مانند مقام معظم رهبری، مرحوم واعظ طبسی، شهید هاشمی‌نژاد و… . عده‌ای هم مانند رئیس انجمن حجتیه با انقلاب نبودند. پس نمی‌توانیم صرفاً با توجه به مخالف یا موافق بودن یکی از شاگردان ایشان، ارتباط انقلاب را با مکتب تفکیک تحلیل کنیم؛ یکی از شاگردان ایشان مخالف انقلاب و در عوض چند نفر موافق انقلاب هستند. اتفاقاً مکتب تفکیک از اساس موافق انقلاب است؛ چون رهبر آن ولایت مطلقه را قبول دارد؛ اکثر شاگردان هم موافق هستند؛ حالا این‌ که یکی دو نفر قبول نداشته باشند یا بی‌تفاوت باشند را نمی‌شود پای مکتب تفکیک گذاشت. بله؛ انجمن حجتیه فرق می‌کند و موضوع خاصی است؛ یکی از شاگردان مرحوم میرزا این کار را کرده و به عهده‌ی همان شخص هم هست؛ نه به‌عهده مکتب تفکیک؛ نمی‌شود آن را به حساب مکتب تفکیک گذاشت. مقام معظم رهبری شاگرد شیخ مجتبی قزوینی بوده و خود شیخ مجتبی قزوینی آن زمان به یک معنا مهم‌ترین فرد در حوزه‌ی مشهد بوده است.

می‌پرسید پس چرا این تلقی ایجاد شد؟ به این علت که برخی افراد بی‌تقوا برای آن‌که موضع فلسفه را تقویت کنند، به‌جای ارائه برهان سوء استفاده سیاسی می کنند؛ به این معنا که در بین مخالفین فلسفه‌ی ملاصدرا ، یک نفر را پیدا کرده اند و او را برجسته می کنند و به اسم همه تمام می‌کنند تا به همه مخالفان برچسب سیاسی بزنند؛ یعنی به این وسیله مخالفین را بدون برهان، استدلال و تلاش علمی و تنها با یک برچسب خارج می‌کنند. این در حالی است که مخالفان فلسفه هم می‌توانند با این منطق غلط بگویند برخی از رهبران شما در انقلاب هیچ نقشی نداشتند و حتی با حکومت شاه همکاری می‌کردند. اما آن‌ها این کار را نمی‌کنند؛ چون بی‌تقوایی است که فلسفه را با برچسب سیاسی و مخالفت با انقلاب رد کنند؛ در حالی که آن‌ها بهتر می‌توانند این کار را انجام دهند؛ یعنی تعداد افراد آن طرف بیشتر است. اما متأسفانه در این سمت برخی افراد به دلیل این‌ که نمی‌خواهند زحمت بکشند و قدیم بودن جهان و مردود بودن ادله‌ی حدوث عالم را در یک بحث علمی اثبات کنند، به مخالفین برچسب سیاسی می‌زنند؛ بر اساس این که یکی از مخالفین فلسفه با انقلاب خوب نبوده است. خیلی از طرفداران فلسفه هم با انقلاب خوب نبودند؛ چرا آن‌ها را نمی‌گویند؟ بنابراین این یک بی‌تقوایی است که برخی انجام می‌دهند و نشان‌دهنده‌ی ضعف منطق آن‌هاست.

 

منبع: http://mobahesat.ir/15340

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *