رئیس ساواک: ما هرگز آقای حلبی را نگرفته ایم و نخواهیم گرفت!

رژیم شاه از عملکرد شیخ محمود حلبی و گروه تحت امرش، رضایت خاطر داشت.

چرا که نه تنها از جانب آنان احساس خطری نمی نمود، بلکه این گروه محلّ امنی شده بود برای تعداد قابل توجّهی از آنان که از مبارزه با شاه می هراسیدند و می خواستند برای آرامش وجدانشان، با بهائیّت مبارزه نمایند. البته آن هم فقط مبارزه علمی و نهایتاً مقداری مبارزه اقتصادی. و گرنه انجمن حجتیّه کجا و اعتراض به سران بهایی رژیم پهلوی کجا که هر یک در منصبی جولان می دادند و تعیین تکلیف می کردند.

مرحوم حجت الاسلام و المسلمین شیخ جعفر شجونی در خاطره ای کوتاه، به مجموعه ای از این نکات اشاره می کنند:

« خدا شاهد است یک بار من زندان بودم و داشتم تعهد می نوشتم تا آزاد شوم و رئیس ساواک وقت[تهران]- یعنی سرهنگ مولوی- به من گفت دیروز زن و بچه ات آمده بودند به دیدنت و همه شان مریض و گرفتار بودند. تو چرا با این وضعیت کاری انجام می دهی که خودت را گرفتار کنی و زندانی شوی؟ این بار که بیرون می روی مانند آقای حلبی رفتار کن. ما هرگز او را نگرفته ایم و نخواهیم گرفت. تو هم مانند او با بهایی ها مبارزه کن. چرا می روی بالای منبر و علیه شاه و درباریان سخنرانی می کنی. او زمانی این حرف ها را می زد که من در حال نوشتن تعهد بودم. داشتم می نوشتم که اینجانب برخلاف مصالح عالیه کشور اقدام نکنم و… در حال نوشتن آن بودم که سرهنگ مولوی به من گفت وقتی رفتی بیرون با بهایی ها مبارزه کن و مطمئن باش هیچکس با تو کاری نخواهد داشت. من هم قبول کردم و گفتم بسیار خب. از این به بعد من علیه بهایی ها صحبت می کنم اما من لقمه درشت بر می دارم. گفت یعنی چه؟ گفتم یعنی اینکه من به منبر می روم و می گویم امیر عباس هویدا بهایی است، تیمسار سمیعی بهایی است، مهندس روحانی وزارت کشاورزی بهایی است، پزشک شاه، هژبر یزدانی و… بهایی هستند.»

منبع: روزنامه روزگار، ش۱۵۶۴، یکشنبه ۲/۵/۱۳۹۰، ص۸

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *