,

اعتقاد به عدم دخالت در سیاست، یکی از تشابهات انجمن و علوی

بررسی ارتباط یا عدم ارتباط تشکیلاتی مدرسه علوی با انجمن حجتیّه، مطلبی جداگانه میطلبد، امّا یکی از عواملی که سبب میشد تا این دو مجموعه به راحتی در هم تنیده شوند، شباهت فکری موسس انجمن و موسس علوی در مسائلی بود که بسیار مهم و تعیین کننده بودند.

یکی از این شباهتها، اعتقاد به عدم دخالت در سیاست بود. شیخ محمود حلبی و علامه کرباسچیان هر دو روحانیونی بودند که حدّاقل پس از شکست نهضت ملّی مردم ایران، مأیوس از دخالت روحانیّت در سیاست شده و به عرصه اعتقادی و فرهنگی روی آورده بودند. اما این یأس به حدّی بود که در برخی موضعگیری ها حالت عناد به خود می گرفت.

 

البته شواهدی وجود دارد که نشان می دهد که وجود این تفکّر در علامه، حتّی از شیخ محمود حلبی نیز بیشتر بوده و به قبل از نهضت ملّی بر می گردد. آقای عبدالله کرباسچیان، برادر کوچک علامه که خود از اعضای فدائیان اسلام و مدیر مسئول روزنامه نبرد ملت(ارگان فدائیان اسلام) بود، می گوید:

«بعد که ما آمدیم تهران مشغول مبارزات ضدّ کسروی شدیم. آقا با کارهای سیاسی مخالف بودند ولی در عین حال آن حالت پدرانه را از من بر نمی داشتند امّا وقتی فهمیدند فعالیت من بر علیه کسروی است ، ممانعتی نکردند.»

 

 نگاه عدم دخالت در سیاست و عدم مبارزه سیاسی با حکومت ظالم، آنچنان در علامه نهادینه شده بوده که حتّی یکی از تلخترین خاطرات زندگی علامه که بر اثر ظلم رضا خانی برای او رقم خورده بوده، او را به این سمت سوق نمی دهد! عبدالله کرباسچیان، این خاطره تلخ را اینگونه توصیف می کند:

 

 « یک روز با مرحوم مادر در حالی که دست من در دستش بود ، از کوچه ی سید اسماعیل وارد میدان کاه فروش ها شدیم . یک پاسبان مثل سگ زنجیر پاره کرده با باتوم چنان بر فرق مادرم کوبید که خون سرازیر شد و چادرش را هم کشید و برد . مرحوم مادر همین طور که دستش در دست من بود ، خودش را کشید در یک دکان کاه فروشی و آن پشت افتاد و بیهوش شد . چند زن آمدند زیر بغل او را گرفتند و به طرف منزل بردند . مرحوم نور الحکما را بالای سرش آوردند . ولی بهبودی حاصل نشد. مادر از درد و رنج و لطمه جسمی و روحی آدم کشان رضاخانی جان به در نبرد و پس از اندک زمانی دعوت حق را لبیک گفت.»

 

 وی همچنین مثال دیگری از درک ظلم رضاخانی زده و می گوید:

« یک روز صبح زود از کوچه ی پشت مدرسه ی سپه سالار( شهید مطهری فعلی ) می گذشتیم . ایشان[علامه] ایستادند و گفتند : این جا مرحوم مدرس را به گلوله بستند که البته نافرجام بود ولی بعدها رضاخان وی را شهید کرد . در هر صورت فاتحه ای خواندیم و رفتیم . زمانی که رضا خان شمشیرش را علیه امام حسین (ع) و دین و مذهب از رو بسته بود ، ایشان حدود ده روز مجبور شدند با عرق چین بیرون بیایند . وقتی ما ایشان را با آن وضع می دیدیم ، حال گریه به ما دست می داد . روضه خوانی و مجلس دعا قاچاق بود. می گرفتند ، می بردند ، کتک می زدند . در همان حال ایشان می گفتند : “نباید گذاشت این عَلم بخوابد و من به سهم خودم نمی گذارم.” مساجد را هم در دهه عاشورا می بستند.»

 

 منبع: مصاحبه با عبدالله کرباسچیان، روایت استاد، مرکز تدوین و نشر آثار علامه کرباسچیان، صص ۴۱-۴۲-۴۴

 

 

 

عجیب آن که علیرغم به شهادت رسیدن مظلومانه مادر علامه در فاجعه کشف حجاب توسط رضا خان و چشیدن طعم تلخ ظلم و استبداد، مبارزه ی سیاسی با رژیم ستمشاهی در طرز تفکر علامه جایی نداشت و عدم دخالت در سیاست، یکی از اصول تربیتی علامه در مدرسه شده بود و هرگونه تخلف از آن عواقب بدی را درپی داشت.

 

 و شاید عجیب تر آن که شاید علامه، همین شیوه را به فرزندان خویش آموزش داده باشد. چرا که چند سال پیش وقتی گروهی از محقّقان که به صورت تخصّصی در زمینه ثبت خاطرات مربوط به کشف حجاب فعالیّت می کردند، با فرزند ارشد علامه تماس گرفته و جهت ضبط خاطراتی که در مورد مادربزرگش شنیده بود، از ایشان وقت خواستند، ایشان نه تنها نپذیرفت بلکه اساس شهادت مادربزرگش را بر اثر این حمله قبول نداشت و آن را ناشی از بیماری های جسمی می دانست. وی حتی حاضر نشد که برای ضبط اصل خاطره که مربوط به تهاجم بوده است همکاری کند!

 

 سیاست عدم دخالت در سیاست، خود سیاستی است. امّا تجربه نشان داده که اگر بنا به انتقال و آموزش این سیاست به دیگران باشد، به مرور تبدیل به یکی از سیاسی ترین اقدامات خواهد شد.

 

 سالگرد قیام  خونین مسجد گوهرشاد را گرامی داشته و به روح پاک تمامی شهیدان راه حفظ عفاف و حجاب، به خصوص مادر علامه کرباسچیان، درود میفرستیم.

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *