,

محمد سرشار(محصّل علوی): در ماجرای ۱۸ تیر بچه‌های حجتیه‌ای خوشحال بودند که نظام دارد ساقط می‌شود!

از جمله شیوه های جذب نیروی انجمن حجتیه از دیرباز، نفوذ در مدارس و گلچین کردن دانش آموزان مستعد بوده است.

البته برخی از مدارس از قدیم الایام آنچنان ارتباطی آگاهانه و تنگاتنگ با انجمن برقرار نمودند که دیگر استفاده از واژه نفوذ درباره آنان چندان مناسب نیست. مجموعه مدارس علوی تهران، از جمله این مدارس هستند. جناب آقای محمد سرشار فرزند استاد محمدرضا سرشار از جمله محصّلین این مدارس بوده که در مصاحبه ای با رجا نیوز خاطراتی را در این باب نقل کرده است. عضو شورای نشر سازمان فرهنگی-هنری شهرداری تهران، رییس فرهنگسرای دانشجو، مدیرعامل کانون اندیشه جوان، مشاور مدیرعامل مجمع ناشران انقلاب اسلامی و رئیس حوزه هنری استان تهران، از جمله مسئولیتهای وی بوده است. گوشه هایی از این مصاحبه را که مربوط به انجمن حجتیه و مدارس علوی می شود با هم می خوانیم:

 «کنکور در سال ۷۸ سخت نبود؟

چرا. خیلی! کنکور ما با فتنه ۱۸ تیر و غائله کوی دانشگاه تهران همزمان بود. یکی از تلاشهای آشوبگران این بود که آشوبها تا ۲۵ تیر ادامه و گسترش پیدا کند و ما نتوانیم کنکور بدهیم. من ۱۸ تیر در تهران نبودم و در اردوی درسی مدرسه خارج تهران بودم. اما روز آخر اردو، خبرها بهمان رسید. بچه‌های حجتیه‌ای خوشحال بودند و منتظر بودند نظام ساقط شود. در این فضای پرالتهاب و بی‌خبری، به تهران رسیدیم و دیدیم در شهر خبری نیست! به خانه که رسیدم تازه ابعاد ماجرا روشن شد. آن روزها پدرم در تهران نبودند. راهپیمایی ۲۳تیر که می‌خواست برگزار شود؛ هیچ‌کس نمی‌دانست چه خواهد شد. مسؤولان می‌ترسیدند مردم نیایند و یادم هست که هیچیک از رجال درجه یک حاضر به سخنرانی نشده بود. آن موقع، آقای حسن روحانی چندان شخصیت مهمی نبود. وقتی خواستم برای راهپیمایی بیایم؛ مادرم اجازه ندادند. احتمال درگیری زیاد بود و می‌ترسیدند بلایی سرم بیاید و به کنکور پس فردایش نرسم. من به ظاهر قبول کردم. اما نقشه‌ام این بود که مادرم که رفتند؛ خودم راه بیفتم و به راهپیمایی بروم. یکدفعه دیدم مادرم برگشتند و قرآن را جلویم گرفتند که قسم بخورم به راهپیمایی نمی‌روم!

دوران مدرسه وقتی می‌پرسیدند «شغل پدرت چیست» چه می‌گفتید؟ نویسنده؟

آن موقع پدر ما هم قصه گو بودند، هم نویسنده و هم روزنامه نگار. من معمولاً میگفتم داستان نویس.

روزنامه‌نگار بودن ایشان خیلی در زندگی‌تان نمود نداشت؟

البته شغل روزنامه‌نگاری ایشان به نوعی در زندگی من تأثیر داشت. من برای دوره دبستان در مدرسه «علوی» ثبت نام کرده بودم ولی رد شدم. کمی سنم را بهانه کردند. در دوره راهنمایی، در آزمون ورودی «نیک‌پرور» شرکت کردم. آنجا هم اعلام کردند که رد شده ام. ما در میان همسایگان و دوستان کسانی را داشتیم که فرزندانشان در مدرسه علوی تحصیل میکردند. پرس و جو که کردیم، فهمیدیم اینها از روزنامه نگاری پدرم میترسند.

پدرم در آن مقطع با روزنامه کیهان همکاری میکردند و با توجه به صبغه انجمن حجتیه‌ای مدرسه، آنها میترسیدند که این مجرایی برای بیرون رفتن اطلاعات و غیره بشود، به همین دلیل مرا رد کرده بودند، ولی وقتی افرادی که واسطه بودند، صحبت کردند و گفتند این نگاه شما صحیح نیست و اینها به دلیل تربیت مذهبی مدرسه و نبودن آلودگی های مدرسه علامه حلی، اینجا را انتخاب کرده‌اند؛ مرا قبول کردند. بعدها که با بچه های مدرسه دوست شدم، یکی از دوستان ما، دو عمو داشت که هر دو در مدرسه فعالیت میکردند و رده های ۲ و ۳ مدرسه بودند. فهمیدم که رتبه من در آزمون ۱ شده بود، ولی به خاطر این مسائل سیاسی و حواشی، چنین اعمال نظری اتفاق افتاده بود.»

منبع:  http://www.rajanews.com/news/122044

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *